قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
672
درة التاج ( فارسى )
و اگر جسمى كى نسب « 1 » اجزا بأو مختلف مىشوذ متحرّك بوذى ، جايز بوذى ، كى نسب اجزاء جسم ثانى بجسم اول مختلف شدى با سكو [ ن ] ى از اوّل پس هيج يك را ازيشان اختصاصى نباشد باختلاف نسب ، دون آن ديگر ، پس آنجا حركتى خاصّ نباشد باحد الجسمين . و امّا ساكن مختلف نشوذ نسب « 2 » در آن ، الّا بمتحرّك ، پس لابدّ باشد با وجود حركت وضعى از وجود جسمى ثابت ، جه مادام كى وضعى نباشد حركتى وضعى نباشد ، جنانك تا اينى نباشد - حركت در اين نباشد ، و نه سكون در آن . و تا جسم [ ى ] ثابت نباشد وضعى نباشد كى نسب حركات بأو مختلف شوذ . و جنانك لابدّست از جسمى « 3 » مستدير ، تا حركت مستقيمه بيابند « 4 » همجنين لابذّ است از وجود جسمى ثابت ، تا حركت « 5 » مستدير وضعى بيابند « 6 » . و حركت مستقيم ممتنع است بر محدّد جهات ، جه اگر جنين حركت كند او را حيّزى طبيعى باشد - كى از شأن او مفارقت - و معاودت آن حيّز باشد ، پس موضع طبيعى او متحدّد الجهه « 7 » باشد از بهر او ، نه بأو ، جه او مفارقت موضع خود مىكند - و مراجعت مىكند به آنجا ، و او در هر دو حالت دو جهت است ، پس جهت او متحدّد باشد : نزد وجود او ، در آن ، و نزد لا وجود او ، پس محدّد جهت موضع طبيعى او جسمى باشد غير او ، و مادام كى جهت نيابند - حركت بسوى آن واقع نشود ، پس آن جهت : يا متقدّم باشد برو ، يا با او باشد ، و هر جگونه كى باشد او محدّد آن جهت نباشد ، پس محدّد « 8 » همهء جهات نباشد ، و فرض كرده بوذند كى محدّد همه است ، هذا خلف . و ديگر اگر صحّت انتقال به حركت مستقيمه برو باشد - خالى نباشد از آن : كى طباع او [ ا ] قتضاء كون كند در آن جهت ، يا نكند ، - اگر
--> ( 1 ) - نسبت - ط . ( 2 ) - بسبب - م - نسبت - ط . ( 3 ) - از جسم - م . ( 4 ) - نيابند - م ( 5 ) - با حركت - م . ( 6 ) - نباشد - اصل - نيابند - م . ( 7 ) - متحدد - م . ( 8 ) - او محدّد - م - ط .